1396/03/28 11:51

شیطان جنس کهنه می‌فروشد

شیطان که می‌خواست خود را با عصر جدید تطبیع دهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتریان را در دفتر کارش پذیرفت.
حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار، اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می‌کردند.
شیطان روبه خریدارها فریاد می‌زد: «نگران قیمت نباشید! الان بردارید  و هر وقت داشتید پولش را بدهید».
یکی از مشتریان در گوشه‌ای دو شی بسیار فرسوده دید که هیچ کس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل این اختلاف قیمت را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد: «فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن‌ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می‌کردند، مردم می‌فهمیدند چه‌طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال، قیمت‌شان کاملا مناسب است. یکی‌شان "شک‌" است و دیگری "ناامیدی". تمام وسوسه‌های دیگر حرف می‌زنند، این دو وسوسه، عمل می‌کنند».

منابع :قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها
پائولو کوئلیو