اهمیت داشتن بینش

اهمیت و نقش بینش


بینش نتیجه رویا و عمل است. نداشتن رویا باعث می‌گردد که آینده برای فرد مبهم باشد. عدم عملگرایی نیز باعث این می‌شود که رویاها دست‌نیافتنی بنظر برسند. تجسم مثبت از آینده برای همه افراد، شرکت‌ها و جوامع اصلی‌ترین پیش‌نیاز برای موفقیت می‌باشد. این تجسم مثبت باعث می‌شود که افراد منشا اثر گردند و نبود آن باعث این می‌گردد که انسان‌ها منفعل باشند.
از عمده عوامل نداشتن بینش مثبت، روزمرگی و پرداختن به حل و رفع مسائل و مشکلات اکنون است. این عامل باعث می‌شود که بسیار از افراد و سازمان‌ها از تصویر‌سازی آینده دست بکشند. اما داشتن دیدگاهی مثبت مخصوصا در شرایط بحرانی بسیار موثر و مهم است. در این دوران بسیار مهم است که بیشتر به آینده فکر کنیم، رویا پردازی کنیم و آنرا تجسم ببخشیم. در واقع این عمل باعث خروج از بحران خواهد شد که متاسفانه اغلب افراد آنرا انجام نمی‌دهند. 
در بررسی عوامل موفقیت گاه به این سوال می‌رسیم که تصویر مثبت نسبت به آینده باعث موفقیت می‌شود و یا اینکه موفقیت یک فرد، سازمان و یا ملت باعث گردیده که تصویری مثبت به آینده داشته باشند؟ با بررسی تاریخی مشخص گردیده است که بینش مثبت پیش‌نیاز موفقیت است. هر موفقیتی حاصل رویا و عمل است که بوجود آورنده بینش است.
در سازمان‌ها و ملت‌ها، این رهبران هستند که دیدی محکم نسبت به آینده ایجاد می‌کنند. جوامع این تفکر را می‌پذیرند و از آن حمایت می‌کنند و در نهایت آنها با همکاری هم آن پنداره را تحقق می‌بخشند. این فرمول شکل گیری یک جامعه بینش‌مند است.
فرد پولاک (Fred Polak) محقق هلندی در کتاب خود «تصویر آینده» (The Image of the Future) عنوان نموده است که: «چیزی که مهم است این می‌باشد که بسیاری از ملت‌ها وقتی راه صعودشان به سمت عظمت آغاز می‌کردند، نه منابع مناسبی داشتند و نه جمعیت قابل قبول. حتی برتری استراتژیک هم نداشتند. در حقیقت آنها برخلاف جریان رود حرکت کردند. آنچه آنها داشتند بینشی عمیق نسبت به آینده‌شان بوده است. این تنها عنصر نیست، اما اولین و مهم‌ترین آنهاست. ملت‌های بینش‌مند تواناترند، ملت‌های فاقد بینش در خطرند».


همین مسئله در مورد کودکان نیز کاملا صدق می‌کند. بهترین شاگران همیشه می‌دانند هدف‌شان چیست و می‌خواهند در زندگی‌شان چکار کنند. بنجامین سینگر (Benjamin Singer) در تحقیقات خود «تصویر، نقش متمرکز آینده» (Future Focused Role Image) عنوان می‌کند که: «شاگردان ضعیف تقریبا هیچ تصوری از آینده ندارند. دامنه توجه‌شان بسیار کم بود، و معتقد بودند که آینده‌شان را تنها تقدیر است که رقم می‌زند. آنها به لحاظ شخصی ضعیف بودند». این تحقیق همچنین نشان می‌داد که دانش‌آموزان موفق احساس می‌کردند که کنترل آینده بیشتر در دست خودشان است. این افراد به افق‌های زمانی پنج تا ده ساله می‌اندیشند.
در این تحقیق مسئله بسیار مهمی جلب توجه می‌کند: «در تشخیص دانش‌آموزان موفق، ضریب هوشی و زمینه‌های خانوادگی از نشانه‌های کلیدی موفقیت نبوده‌اند. برخی از موفق‌ترین دانش‌آموزان از خانواده‌هایی محنت کشیده بودند و اوضاع و شرایط نابسامان اجتماعی داشتند و در آزمون ضریب هوشی نمره خوبی کسب نکرده بودند. برخی از ناموفق‌ترین دانش آموزان ضریب هوشی‌شان درحد نوابغ بود و از بهترین خانواده‌ها می‌آمدند. پس اصلی‌ترین عامل تمایز چه بود؟ بینش. چیزی که همه دانش‌آموزان موفق از آن بهره‌مند بودند، بینشی ژرف و مثبت نسبت به آینده بود».
پس وقتی از فرزندان‌مان می‌پرسیم که می‌خواهی در آینده چکاره شوی، به آنها کمک می‌کنیم که به موضوعی مهم فکر کنند. وقتی توجه فردی را به آینده خودش جلب می‌کنی، او را به مهمترین کار زندگی‌اش متمرکز کردی. هرگز جواب‌ها را بی‌ارزش نپندارید، حتی اگر هر روز نظرشان عوض شود. با توجه به صحبت‌های آنها برای‌شان مشخص می‌شود که تفکر و صحبت درباره رویاها مهم است و این توجه باعث ایجاد اعتمادبنفس برای شکل‌گیری آینده می‌شود.
قدرت بینش را می‌توان حتی در بقای انسان نیز یافت. وقتی فردی دست به خودکشی می‌زند، در حقیقت بینشی منفی و یا تاریک به آینده دارد. حتی در بدترین شرایط ممکن، این بینش است که مهمترین عامل نجات دهنده است. 
ویکتور فرانکل (Viktor Frankl) روانشناس و عصب‌شناس اتریشی در کتاب خود «انسان در جستجوی معنا» (Man's Search for Meaning) که حاصل تجربیات او از اردوگاه کار اجباری نازی‌ها در جنگ جهانی دوم است می‌نویسد: «تمام انسان‌هایی که در اردوگاه‌های کار اجباری - جایی‌که روزانه میلیون‌ها نفر را می کشتند- زنده ماندند، کاری مهم داشتند که می‌بایست در آینده به انجام رسانند.» 


او در داستانی شرح می‌دهد: «دو نفر قصد خودکشی داشتند. این در اردوگاه اتفاقی عادی است. دوست‌شان با یادآوری آینده‌شان جان‌شان را نجات داد. آینده برای یکی از آنها فرزند کوچک‌اش بود که بسیار دوستش می‌داشت و در کشوری غریب چشم انتظارش بود. برای دیگری که یک دانشمند بود، آینده‌اش کتاب‌هایی بود که نوشته بود و هنوز ناتمام بود. کار او را کس دیگری نمی‌توانست تکمیل کند. وقتی مسئولیت‌شان را نسبت به آینده به آنها یادآوری کرد، آنها پذیرفتند و توان ادامه دادن و زنده‌ماندن را یافتند».
خود فرانکل از تجربیات شخص‌اش می‌نویسد: «در میان اشک‌ها ناشی از درد و رنج، من مرتبا به مشکلات کوچک زندگی فلاکت‌بارمان می‌اندیشم. امشب برای شام چه خواهندداد؟ اگر بعنوان جیره اضافه سوسیسی به من دادند بهتر نیست آنرا با تکه‌ای نان عوض کنم؟ بهتر نیست که آخرین نخ سیگارم را که دو هفته پیش پاداش گرفتم با کاسه‌ای سوپ عوض کنم؟ چطور می‌توانم بجای نخی که بند یکی از لنگه کفش‌هایم بود، قطعه سیمی بیابم؟ چه کسی می‌تواند کمک کند که بجای این پیاده روی‌های طولانی روزانه، در اردوگاه کاری دست‌وپا کنم؟ از اینکه هر روز و هر ساعت به چنین مسائل بی‌ارزشی فکر می‌کردم متنفر بودم. افکارم را به زور به سمت دیگری سوق می‌دادم. یکباره خودم را در جایگاه پرنور و گرم و مسرت‌بخشی سالن سخنرانی یافتم. مقابلم حضار بر روی صندلی‌های راحت چرمی به سخنانم گوش می‌دادند. داشتم درباره روانشناسی اردوگاه‌های کار اجباری سخنرانی می‌کردم. با این شیوه توانستم تا حدودی افکارم را از آن وضعیت و محنت آن لحظات جدا کنم».
پیام فرانکل ساده است. برای من و شما ضروری است که کاری برای انجام دادم در آینده داشته باشیم. بینشی مثبت نسبت به آینده، چون این است که به زندگی‌مان معنا می‌دهد. فرانکل نوشت: «این خصیصه انسان است که تنها با نگریستن به آینده می‌تواند زنده بماند. و این تنها راه نجات اوست، در دشوارترین لحظات حیات ».
همه انسان‌ها در زندگی به سمت خواسته‌های خود حرکت می‌کنند. برای رسیدن به خواسته خود باید از میان رودخانه شرایط بگذرند. اینکه در کجای کرانه دیگر رود به چه خواسته‌ای برسیم بستگی به بینش ما دارد. شرایط می‌خواهد ما را به سمتی دیگر ببرد، اما اگر نسبت به آینده‌مان بینش داشته باشیم، مثل یک طناب ما را نگاه می‌دارد تا از مسیر خود منحرف نشویم. باید تلاش کنیم، فکر کنیم و راسخ بمانیم، و بینش است که امکان آنرا به ما می‌دهد. 
نکته‌ای که در خصوص رابطه بینش و دست‌آورد باید در نظر داشت این است که نتایج نشاندهنده بینش تحقق یافته هستند. اعداد و ارقام فقط آن بخش از بینش که توانسته شکل بگیرد را نشان می‌دهد.

اجزای اصلی بینش
1- بینش را رهبران گسترش می‌دهند. رهبران اطلاعات را دریافت می‌کنند و آنرا به بینشی قدرتمند تبدیل می‌کنند.
2- گروه باید از بینش رهبر آگاه شود و بر سر حمایت از آن توافق کند. این باعث ایجاد اجتماعی بینش‌مند می‌شود. این آگاهی باعث ایجاد توافق بر سر مسیر حرکت می‌شود و تصمیم‌گیری آسان می‌گردد، چون می‌توان هر تصمیمی را با مسیر بینش سنجید.
3- یک بینش برای آنکه موفق شود باید جامع و با جزئیات باشد. جامع برای اینکه همه جوانب را در نظر بگیرد و با جزئیات تا مقصد دقیق مشخص گردد. بینش‌هایی مانند می‌خواهیم در زندگی بهترین باشیم، می‌خواهیم بهترین سازمان را داشته باشیم و ... برای داشتن بینش مفید نیستند. برای داشتن بینش باید چگونگی، زمان، علت و ماهیت موضوع را بدانیم تا هرکسی بتواند در جامعه بینش‌مند مکان مهم خود را بیابد. هر کس باید بداند که چطور کمک کند و چگونه مشارکت نماید. 
4- بینش باید مثبت و انگیزه‌بخش باشد. یک بینش باید مقصد داشته باشد و همه را به بالندگی اساسی برانگیزد تا بتواند مهارت‌های افراد را ارتقا دهد. یک بینش باید ارزش تلاش و کوشش را داشته باشد. 

ارزش و بینش
ارزش‌ها در حقیقت معیارهایی هستند که با آنها درستی مسیرتان را می‌سنجید. بدون ارزش‌ها شاید بینشی پدید آید که غیراخلاقی است. اما ارزش نمی‌تواند مسیر را مشخص کند. تنها بینش می‌تواند اینکار را انجام دهد. 

دو داستان برای تعیین ارزش بینش
سه آجرچین
روزی فردی از کنار چند آجرچین می‌گذرد. از نفر اول سوال می‌پرسد که مشغول چه کاری هستی؟ او می‌گوید: «دارم آجر می‌چینم». از نفر دوم همین سوال را می‌پرسد و او پاسخ می‌دهد: «دارم پول درمی‌آورم». وقتی از نفر سوم می‌پرسد که در حال چه کاری است، خیلی سریع و بدون اینکه به او نگاه کند می‌گوید: «دارم کلیسا می‌سازم».
این داستان کوتاه همینجا به پایان می‌رسد اما مفهومی بسیار ژرف دارد. در حقیقت پاسخ این سه نفر نشاندهنده سه نوع بینش متفاوت را دارد. دو نفر اول، تنها از دریچه آجرچینی و پول درآوردن به کارشان نگاه می‌کردند. همین بینش باعث می‌شود که آنها نهایت تعهد خود را بکار نبندند، در کارشان دقیق نباشند و از آن لذت نبرند. کار آنها قطعا یک فعالیت سخت است و هر روز با اکراه به سرکار خواهند رفت.
اما نفر سوم، به دلیل ویژن بزرگی که برای خود ایجاد کرده، سعی می‌کند که یک شاهکار خلق کند. در چیدن آجرها نهایت دقت را می‌کند، زودتر به سرکار می‌آید و دیرتر دست از کار می‌کشد. هر روز از کار و نتیجه خود لذت می‌برد و نهایتا به نتیجه دلخواه خواهد رسید. این تاثیر داشتن بینش در زندگی است.

ستاره دریایی
لورن آیزلی (Loren Eiseley) نویسنده، شاعر و دانشمند آمریکایی داستانی را نقل می‌کند. روزگاری مرد فرزانه‌ای بود که برای نوشتن به لب اقیانوس می‌رفت. او عادت داشت که قبل از شروع کارش در ساحل قدم بزند. یک روزموقع قدم زدن هنگامی که به پایین ساحل نگاه کرد فردی را دید که حرکاتش شبیه به رقص بود. او از اینکه فردی در آن موقع برقصد لبخندی زد. وقتی نزدیک‌تر شد دید که او فردی جوان است و نمی‌رقصد. او دید که مرد جوان مراتب خم میشود، چیزی از ساحل برمی‌دارد و به آرامی به پشت امواج پرتاب می‌کند.
هنگامی که مرد فرزانه به نزدیک جوان رسید به او سلام کرد و پرسید: «چکار می‌کنی؟». جوان اندکی تامل کرد و گفت: 
 «ستاره دریایی به اقیانوس می‌اندازم.»
 فکر کنم می‌توانم این سوال را بپرسم که چرا اینکار را می‌کنی؟
 خورشیدبالا امده ومد داردفرو می رود. اگر این‌ها را توی آب نیندازم خواهند مرد
 اما جوان ساحل کیلو‌مترها امتداد دارد وکنارساحل میلیون‌ها ستاره‌ی دریایی هست. ممکن نیست که بتوانی تاثیری بگذاری.
مرد جوان مودبانه به حرف‌های او گوش داد، بعد دوباره خم شد و یک ستاره‌ی دیگر برداشت و آن را در پشت امواج شکننده به آب انداخت و گفت: «برای این یکی که موثر بود»


پاسخ‌اش آن مرد فرزانه را متعجب کرد. بنابراین به کلبه‌اش برگشت و مشغول نوشتن شد. در تمام روز تصویر آن مرد جوان در خاطرش بود، سعی کرد که اعتنایی نکند، ولی آن تصویر پابرجا ماند. در اواخر عصر بود که متوجه شد او بعنوان شاعر و دانشمند به ماهیت اصلی کار جوان پی‌نبرده بود. چون آن جوان تصمیم گرفته بود تنها نظاره‌گر گذر زمان نباشد و تصمیم‌گرفته بود در جهان عامل و منشا اثر باشد.
صبح روز بعد از خواب بیدار شد، لباس پوشید و به ساحل رفت. او جوان را یافت و تمام روز را در کنار او به انداختن ستاره دریایی در آب گذراند.
عمل آن مرد جوان نمایانگر چیزی با اهمیت برای تک‌تک ماست. ما همگی توانایی اثرگذاری را داریم و اگر بتوانیم مانند او به این موهبت واقف شویم با قدرت بینش‌مان صاحب نیروی شکل‌بخشی به آینده‌مان می‌شویم. هر کدام از ما باید ستاره دریایی‌مان را بیابیم و اگر ستاره‌های‌مان را خوب و خردمندانه پرتاب نماییم قطعا جهان جایی بهتر برای زندگی خواهد شد.
بخاطر بسپارید بینش بی‌عمل صرفا یک رویاست. عمل بدون بینش تنها وقت گذرانی‌ست. تنها بینش با عمل است که می‌تواند زندگی‌مان و دنیا را دگرگرگون نماید.