اهمیت ارتباط

انسان ذاتا یک موجود اجتماعی و ارتباط‌گرا است و تمامی مناسبات انسان‌ها به واسطه ارتباطات تعیین می‌شود. خانواده بواسطه ارتباطات است که شکل می‌گیرد و جامعه نیز از همین الگو پیروی می‌کند. نیاز به ارتباطات از نیازهای اولیه هر انسان است. انسان ارتباط‌سازی را بخاطر رفع نیازهای مادی، نیاز به امنیت، نیاز به تعلق و احترام، نیاز به صمیمیت و نیاز به حمایت و تایید به انجام می‌رساند.
ارتباطات به سه جزء فرستنده، پیام و گیرنده نیاز دارد. یک ارتباط موفق زمانی است که کل پیام توسط گیرنده دریافت شود. درصد بالایی از این موفقیت، به موثر بودن فرستنده بستگی دارد. اینکه بتواند پیام را قابل دریافت و اثرگذار منتقل نماید. پیام می‌تواند شامل اطلاعات، احساسات و درخواست‌ها باشد. اگر پیامی ارسال گردد و آن پیام به درستی دریافت نشود، به سوتفاهم منجر می‌گردد. ارتباط موثر، از سوتفاهم‌ها جلوگیری می‌کند.


اما ایجاد ارتباطی اثرگذار و موثر نیازمند فراگیری اصول آن است که در این جزوه سعی بر آن شده این اصول بصورت مشروح توضیح داده شود. باید تذکر داد که این اصول نیازمند تکرار و تمرین برای تبدیل به مهارت می‌باشند. لازم به توضیح است که شما باید در تمام زندگی یک ارتباط‌گر موفق باشید و نه تنها در تجارت‌تان.
اما اصولا چرا ممکن است که یک فرد تمایلی برای ارتباط‌سازی نداشته باشد؟ انسان بدون ارتباطات با همنوع، نمی‌تواند به حیات ادامه دهد و این یکی از نیازهای اصلی هر فرد می‌باشد. عدم اشراف به منافع حاصل از ارتباط‌سازی، نداشتن اعتمادبنفس و همچنین کمبود مهارت در این زمینه از دلایل اصلی عدم توجه و اقدام به ارتباط‌سازی در برخی از افراد است. بعلاوه اغلب افراد فکر می‌کنند در ارتباط‌سازی موفق عمل می‌کنند.


کمترین مزیت ارتباط‌سازی، ایجاد فرصت‌های بیشتر در زندگی است. فرصت‌های کاری، همکاری و همچنین یادگیری و ... طبق تحقیقات انجام شده، افرادی که در ارتباط‌سازی موفق‌ترند، در حرفه خود نیز موفق هستند. یک ارتباط‌گر قوی، بیشتر می‌تواند کمک بگیرد، بهتر در معرض پیشنهادها قرار می‌گیرد و به دلیل اینکه تبادل افکار و احساسات بیشتری با دیگران دارد، جسم و ذهن و روح سالم‌تر و کامل‌تری دارد. ارتباطات سازنده اثر مستقیمی بر یادگیری و آموزش هر انسان دارد و باعث ارتقاء هر شخصی می‌شود.
متاسفانه اغلب مردم می‌پندارند که ارتباطات خوبی دارند و در این راه موفق عمل می‌کنند. هیچ کس دوست ندارد که خود را یک فرد ضعیف در ارتباطات بداند، اما واقعیت این است که اغلب مردم ارتباطگران موفقی نیستند. فردی که ضعفی در خود نبیند، بدنبال رفع و ارتقا آن نخواهد بود. بنابراین عدم تمایل به یادگیری در این زمینه بسیار بیشتر از سایر موارد زندگی است. واقعیت این است که مردم کمتر از علاقه به آموختن آشپزی، زبان خارجی و یا مهارت‌های هنری و صرف زمان انرژی برای آنها، به آموختن مهارت ارتباطات موثر مشتاق هستند. (خود شما چند کتاب برای ارتقاء دانش و مهارت ارتباطات خود خوانده‌اید؟ چند دوره آموزشی شرکت نموده‌اید؟ اطرافیان‌تان چطور؟) واقعیت این است، که انسان‌ها به اهمیت ارتباط‌سازی واقف نیستند. 


باید توجه نمود که ارتباط‌سازی یک مهارت است که با آموزش و تمرین، می‌توان آنرا ارتقا داد. اغلب مردم، بر مبنای یک الگوی خاص به ارتباط‌سازی می‌پردازند. ما این الگوها را از والدین، جامعه و سیستم آموزش پرورش فراگرفته‌ایم و کاملا ناهوشیارانه بوده است. بیشتر مردم الگوهای رفتاری خود را که اغلب انفعالی بوده (یعنی با توجه به افراد مختلف و شرایط مختلف عکس‌العمل نشان می‌دهند) تا پایان عمر بهمراه دارند و خیلی بر ارتباط‌سازی تمرکز و توجه ندارند. در مکان و یا شرایط جدید با انسان‌های جدید ارتباط‌سازی می‌کنند و این ارتباط‌ها به پیش می‌روند تا بنابر شرایط و یا اتفاقات، گاهی منقطع و گاهی ادامه می‌یابند.
ما اصول ارتباط‌سازی را بسیار ناهوشیارانه آموخته‌ایم. هیچ کدام از ما، ارتباط‌گرانی قوی و موثر به دنیا نیامده‌ایم. والدین یک نوزاد برای شنیدن اولین کلام از او لحظه شماری می‌کنند. این طولانی‌ترین دوران برای آنهاست. همانطور که رشد می‌کنیم، دایره واژگان ما نیز رشد می‌کند و با صدای خودمان آشنا می‌شویم. بخاطر گفتن صحیح کلمات تشویق می‌گردیم و صحبت کردن را یاد می‌گیریم. ما حرف زدن را مانند آنچه اطرافیان‌مان انجام می‌دهند یاد می گیریم. 
وقتی به مدرسه می‌رویم، ناگهان به ما سکوت و شنیدن را آموزش می‌دهند. شاید در آن هنگام، سخت‌ترین تمرینی باشد که به ما می‌دهند. گوش کردن یکی از مهمترین جنبه‌های ارتباطات ما در طول زندگی است و اگر به شیوه صحیح به ما آموزش داده نشود، این مهارت را خوب فرا نمی‌گیریم. اما دقت کنید که به ما ساکت بودن را آموزش داده‌اند و نه شنیدن را.
ما هنر سوال کردن را از دوران کودکی برای پر کردن ذهن‌مان از منابعی که ممکن است در آینده بعنوان مرجع از آنها استفاده کنیم می‌آموزیم. ذهن یک کودک چنان پذیرای دانستن است که می‌خواهد همه چیز را دریافت کند. اگر اطرافیان این مهارت سوال کردن را در ما پرورش ندهند، ما پرسشگری را کنار گذاشته و یا به خوبی آنرا فرا نخواهیم گرفت. اما اغلب بزرگسالان چه برخوردی با کودکی پرسشگر دارند؟
در نوجوانی، سبک ارتباطی ما در جهت ارتباط و تعامل با دوستان و اجتماع پیرامون‌مان شکل می‌گیرد. در ابتدا می‌پنداریم که آنها به زبان خارجی صحبت می‌کنند و ما نیاز به یک مترجم برای درک گفتگوی آنها داریم. تمام تلاش ما این است که بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و سبک ارتباطی خود را برپایه اطرافیان‌مان بنا می‌کنیم و این سبک تا آخر زندگی با ما همراه خواهد بود. ما الگوی ارتباطی را به گونه‌ای تمرین می‌کنیم که مانند اطرافیان‌مان بشویم. ما خود را، شیوه‌ارتباطی و رفتاری خود را به گونه‌ای شکل و بسط می‌دهیم که مورد پذیرش آنها قرار گیرد و ما را به جمع خودشان بپذیرند.
در نهایت بزرگ می‌شویم و گویی از خواب بیدار شده‌ایم. می‌بینیم که در ارتباط با اطرافیان، جامعه و محیط ضعف‌هایی داریم و تماما به آموخته‌های ما در طی سال‌ها ربط دارند. برای یافتن همسر ایده‌آل، شغل مناسب، خرید کردن، تشکیل خانواده و ... دچار مشکل می‌شویم. این زمان است که ما جملاتی مانند «چرا مرا درک نمی‌کند؟»، «چرا به من گوش نمی‌کنی؟»، یا «چقدر ارتباط با او خسته‌کننده است» و ... خواهیم شنید.
اما این پایان ماجرا نیست. شیوه و سبک ارتباط‌سازی هر انسان، کاملا اکتسابی است. در طی سال‌ها و گام به گام آنرا فرا گرفته، انجام داده و به آن عادت نموده است. اگر به اهمیت فراگیری مهارت ارتباطات واقف شده و به انجام آن بپردازیم، می‌توانیم بجای ارتباطات منفعلانه، ارتباطات هوشیارانه ایجاد نماییم.
ارتباط‌سازی هوشمندانه و هوشیارانه، به مانند حالتی است که یک فرد بدنبال همسر ایده‌آل خود می‌باشد. او ابتدا باید معیارهایی برای خود داشته باشد که بتواند گزینه‌های موجود را با آن بسنجد. سپس باید مشخص کند که در چه مکان‌هایی چنین گزینه‌هایی یافت می‌شوند (بطور مثال آیا در خانواده و فامیل خود چنین فردی وجود دارد؟ در محل کار و بین همکاران و یا محیط‌های آموزش و ...). سپس گزینه‌هایی که بیشترین نزدیکی به معیارها را دارند را شناسایی کند و به ارتباط‌سازی بپردازد.


موانع ارتباط‌سازی
دلایل متعددی برای عدم تمایل افراد به ارتباط‌سازی وجود دارد. لازم است پیش از پرداختن به مسئله ارتباط‌سازی، به مرور این دلایل پرداخته تا با ذهنی آماده به آموزش این موضوع بپردازیم.
1- عدم اشراف به منافع حاصل از ارتباط‌سازی. بزرگترین دلیل در انجام یا عدم انجام کاری، دلایل آن است. بهترین دلایل همیشه منافع حاصله می‌باشد، که هرچقدر بیشتر باشد و با آنها آشناتر باشیم، انگیزه بیشتری برای حرکت در ما ایجاد می‌شود. بهترین دلایل برای اشتیاق به یادگیری، تمرین و ایجاد مهارت ارتباط‌سازی این است که موفقیت ما در همه زمینه‌های زندگی به میزان بالایی وابسطه به مهارت ارتباط‌سازی می‌باشد. ارتباط‌ساز موفق، انسانی موفق در همه جنبه‌های زندگیست. ارتباط موثر باعث سلامت روح، ذهن و جسم ما می‌گردد. ما به ارتباط با دیگران و داشتن مهارت ارتباط‌سازی نیازمندیم. ارتباط بیشتر یعنی فرصت‌های بیشتر، دریافت کمک بیشتر و در نهایت ارتقاء بیشتر.
2- عدم داشتن الگوی مناسب در ارتباط‌سازی. وقتی از کسی درباره شیوه صحیح ارتباطی سوال می‌شود، آیا معیار مناسبی برای سنجش این موضوع که چه نوع ارتباط‌سازی صحیح و چه نوعی غلط است دارد؟ انسان‌ها، الگوی ارتباطی خود را از خانواده، محیط و جامعه دریافت نموده‌اند و در اکثر موارد این الگوها کامل نبوده است. بنابراین، همه افراد فکر می‌کنند که دارای یک روش صحیح و مناسب در ارتباط‌سازی هستند، بنابراین نیازی به یادگیری اصول آن و ارتقاء این مهارت در خود نمی‌بینند. یادتان باشد، هیچ مهارتی نهایت ندارد. شما هرچقدر هم استاد ارتباط‌سازی باشید، توانایی رشدتان نامحدود است.
3- رفتار واکنشی. به تعریف ساده، رفتار واکنشی یعنی اینکه انتخاب‌ها، تصمیمات و برخوردهای ما بصورت واکنشی به رفتار دیگران باشد. اگر کسی به ما سلام کرد، ما نیز به او سلام می‌کنیم. اگر فردی به ما توجه کرد، ما نیز توجه می‌کنیم. اگر شخصی با ما قطع رابطه نمود، ما نیز همین عکس‌العمل را نشان می‌دهیم. شاید از نظر منطقی این رفتار قابل دفاع باشد، اما از مبحث اصول موفقیت، که دلیل نگارش این متن نیز حصول به آن می‌باشد، این رفتار صحیح نیست. دقت نمایید، اولین تفاوت یک فرد موفق و ناموفق در رفتارهای آنهاست که حاصل نگرش‌شان به امور می‌باشد. یک انسان موفق، می‌داند که باید منشاء اثر باشد، و نه متاثر از شرایط. بطور مثال، اگر فردی با او قطع رابطه نماید، قطعا سعی می‌کند علت و دلیل آنرا بیابد، در جهت رفع آن بکوشد و جالب است که در چنین شرایطی در 90% مواقع متوجه خواهیم شد که دلیل یک سوتفاهم بوده. حتی اگر دلیل منطقی باشد، با یافتن آن می‌توانید جهت ارتقاء خود از آن استفاده کنید. شما بعنوان یک فرد موفق، خودتان باید ارتباطات‌تان را مدیریت کنید و نه اینکه ارتباطات شما تنها واکنشی به رفتار دیگران باشد.
4- منفعت گرایی یکطرفه. این یک خصوصیت ذاتی انسان است که در هر شرایطی بدنبال منافع خود است. در حقیقت ذهن ما بصورت ناخودآگاه در همه صحنه‌های زندگی در پی این است که چه بدست می‌آورد. منفعت طلبی اگر در مسیر صحیح باشد، بسیار خوب و انگیزه‌بخش است. اما موضوع، منفعت‌طلبی یکطرفه و بدون توجه به نفع طرف مقابل می‌باشد. حال آنکه در همه زمینه‌های زندگی، موفقیت در یک ارتباط برد-برد نهفته است. بدون گذشت و تعامل نمی‌توان ارتباطی را برای طولانی مدت حفظ نمود و عمیق کرد.
5- روحیه انتقادی. دقیقا مشخص نیست که از کجا این ذهنیت ایجاد گردید که داشتن روحیه انتقادی باعث رشد انسان می‌شود! اما به هر جهت، این رفتار را در تمام فرهنگ‌ها می‌توان مشاهده نمود. انتقاد ضد صمیمیت است. کسی که انتقاد می‌کند، قطعا خود را دوست ندارد و این موضوع را بصورت انتقال حس بد به دیگران نشان می‌دهد. انتقادگری نشانه دانایی نیست، بلکه نشانگر این موضوع است که ما بر منفی‌ها تمرکز داریم. تمرکز و تبحر بر انتقادگری، باعث می‌شود که اغلب مردم نتوانند ارتباطات موثر ایجاد کنند.